میدانی
همین روز‌ها
دور عاشقی را خط میکشم
یکی‌ از آن روز‌ها
که تو میخندی
به سکوتم
در قبال آسمان ریسمان بافتن هایت
و در آخر
حرف هایت ته نشین میشود
مثل همان قهوه ی ته فنجان
که یک مشت حرف‌های بی‌ سر و ته میشود
که به خوردِ گوش هایم میدهم
شاید شیرین
اما من اعتقاد دارم
تمام قهوه‌های دنیا تلخند
تلخِ
تلخ!



تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
بعضی وقتا دروغ خوبه !
به مادر کم طاقت باید دروغ گفت :
باید بهش بگی حالم خوبه
غذا خوبه
هوا خوبه
دلمون خوشه
.
.
.
.
.
.
.
.
.
وقتی مادر خوب باشه یعنی همه چیز خوبه …



تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
اينجا تعطيل شد...

تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
سرما
بهانه ی زنانه ایست
عزیز من !
تو میفهمی ...
هر روز
تمامِ لباس های گرمم را
جا می گذارم
که آغوش تو را تَن کنم
دلخواه ترین شال گردنِ زمستانی ام
نفس های توست

سرما
بهانه ی زنانه ایست
عزیز من !
که آتش را دوباره کشف کنیم
و انگشتانت
اندامِ مرا به خاطر بیاورند

سرما
بهانه ی خوبی ست
که در ها را ببندیم
پشت به جهان
رو به روی هم بنشینیم
بر خلافِ میلِ ساعت ها
چای بنوشیم
به عکس های سر و ته بخندیم ...

سرما
بهانه ی خوبی ست
برای هم آغوشی
که در من غرق شوی
و در تو پناه بگیرم
و بعد
با هم روی سقف قدم بزنیم
یا دود سیگارت را
دنبال کنیم

(( ترجیح میدهم
به جای این که از سرما
به لکنت بیافتم
بوسه های مکرر و ممتد تو
زبانم را بند بیاورد ))

سرما بهانه ی زنانه ایست
عزیز من
تو خوب میفهمی
چقدر بهانه گرفتن را
دوستــــــــــــــــــــــــــــــــ دارم .....


تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
آدم باید یکیو داشته باشه که هر وقت...!!
خسته...!!
پکر...!!
داغون...!!
عصبی...!!
و مریض بود...!!
.
بره بزنه دهنشو سرویس کنه یکم دلش خنک بشه بعد بره به ادامه ی زندگیتش برسه...!!
:|


تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
اگه کثافت رو با خودکار معطر بنویسی هم

چیزی از معناش کم نمیشه !

درست مثه آدمهای گندی که

لباس و آرایش و موقعیت خوب دارن !


تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
زنها موجودات عجیبی هستند
پســـرم! پسر ِخوبم
میدونم که تو هم یه روزی عاشق میشی. میای وایمیستی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوسش داری!
این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق .... ! که تو حاصل عشقی پســ ـرم ...
مامانت برای تو حرف هایی داره
حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت میخوره ...
عزیز دلم!
یک وقتهایی زن ِ رابطه بی حوصله و اخموست. روزهایی میرسه که بهونه می گیره.
بدقلقی می کنه و حتی اسمتو صدا می کنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: "بله!"
و اون میزنه زیر گریه ....
زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم ...
موجوداتی که می تونی با محبتت آرومشون کنی و یا با بی توجهیت از پا درش بیاری ... باید برای اینجور وقتها آماده باشی. بلد باشی. باید یاد بگیری
که نازش را بکشی ...
عزیزم. پسر مغرور و دوست داشتنی من!!! ناز کشیدن شاید کار مسخره ای
به نظر برسه اما باید یاد بگیری ....
زن ها به طرز عجیبی محتاج لحظه هایی هستن که نازشون خریدار داره ...
میدونی؟
این ویژگی زنه، گاهی غصه ها مجبورش می کنن به گریه ... ! خیلی پاپی دلیل گریه ش نشو ... همیشه نیازی نیست دنبال دلیل و چرا باشی تا بخوای راه حل نشونش بدی ....
گاهی فقط باید بشنویش. بذاری توی بغلت گریه کنه و بعد فقط دستش را بگیری
و ببریش بیرون یه هدیه کوچولو براش بگیری و بگی که چقدر خوشگله!.
ازش تعریف کنی و باهاش حرف بزنی ... یاد بگیر که با مردونگیت غصه هاشو
آب کن نه که از غصه آبش کنی ......
اگر هم که پای فاصله درمیونه کافی هست نازش کنی .. بهش زنگ بزنی باهاش
حرف بزنی ... اگر بازم گریه کرد و آروم نشد دلسرد نشو . باز هم صداش
کن!!! عاشقانه صداش کن، حتی اگه واقعا خسته ای!!!!
بهت قول میدم درست اون لحظه ای که داری فکر میکنی این صدا کردنا ...
فایده ای نداره و نمیخواد حرف بزنه و میخواد تنها باشه.
برمیگرده طرفت و توی آغوشت خودشو رها می کنه و ...
زن ها هیچ وقت این لحظه ها که پاش وایسادی رو فراموش نمیکنن
و همه انرژی که براش گذاشتی رو بهت برمیگردونن ...
پسرم!!!! این روزها که می نویسم هنوز دختری هستم پر از آرزو ،
دختری که روزی زن می شود. مادر می شود.
مادر تو.....


تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
طعم تلخ قهوه
پک‌های عمیق و با فاصله به سیگار
یک نگاه سرد و آرام
... خیره به خالی‌ پر از دود اتاق
و صفحه برفکی تلویزیون قدیمی‌ همراه با خشی خشی بم
...تکمیل میشود خواب آلودگی روز‌های من
... چقدر وقت دارم ...
... چقدر وقت دارم ... به هیچ چیز ... فکر نکنم



تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
گاه ,
آدمی تنهاتر از آن است که سکوتش می گوید....


تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
نخ به نخ
همه ی روزهای ما
مثل سیگاری
بر لب های زندگی
دود می شود..

دود..

دود..

دود.




تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
به جهنم که زنم...
دلم میخواهد در خیابان راه بروم و سیگار بکشم
و دودش را فوت کنم در چشم تویی که چشم دیدنم را نداری!


تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
بیاین اگه با یکی حال کردیم کاری نکنیم که فرار کنه
بیاین فرق ملاحظه و حماقتو بدونیم
بياين چگونگي ابراز علاقه به آدما رو درست ياد بگيريم
بیاین نه از در بخوریم نه از دیوار
بياين عن قضيه رو در نياريم
بیاین مایه ی خجالت همدیگه نباشیم
بیاین به آدما نشون بدیم که ما گاو مش حسن نیستیم
بیاین گاهی اوقات فکر کنیم
بياين درست صحبت كنيم،بياين به جاي اينكه بگيم تو نميفهمي بگيم متوجه نميشي
بیاین انگشتمونو از سوراخ مردم دربیاریم
بیاین پیش خودمون فکر نکنیم اگه بعضی جاها حرف نزنیم مردم فکر میکنن لالیم
بیاین جای دافعه، جاذبه داشته باشیم
بیاین بدون اطلاعات زر مفت نزنیم
بیاین درِ هم نمالیم
بیاین خیلی چیزایی که فراموش کردیمو دوباره یادمون بیاریم
بیاین دوباره به آدمیت برگردیم
بیاین منو از پریز بکشین بیرون
:|


تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
دلــــــــتـــنــگـــــــــــم . . . !
دلتنگ كسي كه گردش روزگارش
...
به من كه رسيد از حركت ايستاد . . . !
دلتنگ كسي كه دلتنگيهايم را نديد . . .

دلتنگ خودم . . .
خودي كه مدتهاست گم كرده ام....



تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |

همه ی دیوانگی های عالم را بلدی.
میتوانی زیر لب ترانه بخوانی و آشپزی کنی... میتوانی جلوی آینه موهایت را شانه کنی و حس کنی نگاهش را ...
میتوانی ساعتها به امید گره خوردن شال دور گردنش..ببافی و در هر رج بوسه بکاری برای روزهای مبادا که کنارش نیستی...
زن که باشی... هزار بار هم که بگوید:دوستت دارد...! بازهم خواهی پرسی:دوستم داری....؟
دست خودت نیست
زن که باشی
همه ی دیوانگی های عالم را بلدی...




تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
امشب سيگــاري را دود کردم ...

که ،،،

سه ســال در گوشه ي اتاقم بود...
و

برايم خاطـــره به همراه داشت...

نميــدانم سنگيني از سيگار بود...
يا

    "آن ســه سال خاطـــره"


تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |

بسیاری عاشق

... بسیاری معشوق

.............. عاشق و معشوق

..................................انگشت شماری.......



تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
نیامدنت را می گذارم پایِ خودم
خودی که یادش نبود آب و گلاب پشتِ پایت بریزد
تا تو زودتر راهِ رفته را بازگردی
راستش تقصیرِ من هم نبود
تقصیرِ کلماتی بود که از دهانِ تو بیرون می آمد
و همان کلمات برایِ من مهرِ تاییدِ آمدنت بود
گاهی باورِ زیادی هم
کار دستِ دل می دهد
اگر جایی از زودباوری هایم دست بر می داشتم
از دوست داشتنم حتی
و به دلم می گفتم
دلم جان! او هم آدم است .. او هم می تواند برود
شاید دلم هر شب قبلِ خواب
به راهت
آب و گلاب می ریخت
ش.ا.ی.د



تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
میتوانی‌ هزاران بار بگویی‌ دوستم داری
میتوانی‌ جوری بگویی‌ که من باور کنم
که همه باور کنند
شب که میشود در آغوش تو آرام می‌خوابم
دوستت دارم
میدانم دوستم داری
و اصلا به این فکر نمیکنم
که در تاریکی‌ِ شب
در تنهایی‌ِ خودت
وقتی‌ من خوابم
وقتی‌ همه خوابند
هر بار که از این شانه به آن شانه میشوی
با خودت به چه فکر میکنی‌
و با وجدانت چه حرف‌هایی‌ می‌زنی‌

( عاشق نیستی‌ ... نباش ... صادق باش )



تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
وقتی نفهمی کی سیگارت را روشن کردی و کی کشیدی و کی خاموشش کردی یعنی یک جای کار می لنگد بدجــــور...


تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
تقديم به دايي علي عزيزم..كه از غم مرگ محمد پسرش خورد شد و شكست:

مردانه که دلت بگیرد کدام زن میخواهد آرامت کند؟؟
مردانه که بغض کنی چه زنی توانایی آرام کردنت را دارد؟؟
مرد که باشی حق اینها را نداری...

مرد که باشی حقت فقط در دل نگهداشتن است...
مرد که باشی از دور نمای کوهی را داری...مغرور غمگین و تنها...
مرد که باشی شب که دلت بگیرد یک نخ سیگار روشن میکنی و خودت را پشت دودش پنهان میکنی..نه دود سيگارت و نه اشك هاي بي وقفه ات..نه چشمان خيره ات و نه بابا بابا گفتنت...ديگر ناي شنيدن هيچكدامشان نيست..


تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
بزرگ ترین موفقیت زندگی ام این بوده
که با چشم های خودم ببینم
که چه طور فراموشم می کنند !!!


تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
خدايا..
آغوشت را امشب به من می دهی ؟
برایِ گفتن چیزی ندارم
اما برایِ شنفتنِ حرفهایِ تو گوش بسیار . .
می شود من بغض کنم
تو بگویی : مگر خدایت نباشد که تو اینگونه بغض کنی . .
می شود من بگویم خدایا ؟
تو بگویی : جانِ دل . .
می شود بیایی ؟
ت.م.ن.ا می کنم . .



تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
پيش خودمان بماند...ازدواج اشتباه بزرگي بود...تنهاترينم اين روزها..ازدواج نه تنها مرهمي نشد..بلكه بي پدرو مادرم هم كرد..

دلم برات تنگه مامان..چقدر كم بوسيدمت بابا..



تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
این روزها ...چقدر سیگارم شبیه آرزوهایم است , هر دو دود می شوند ...!!


تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
بعضی وقتها "میخواهی که" ادامه بدهی، اما "نمیدانی چرا" با غروری بی وصف ،،

میروی .. میروی .. میروی ..


تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
زیاد که باشی، زیادی می شوی …!


تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
مرا ببخش

مرا ببخش که بخاطر فاحشه‌ای ،


بوسه‌هایم را از لبانت محروم کرده بودم.


فاحشه‌ای که روح نداشت ،چشمان زیبا داشت

چشمانی نداشتی‌ که زیبا باشد اما روحی‌ داشتی که مرا ساختی


حسودیم میشود به وفاداریت ، با این همه ، هنوز هم خوب کام میدهی‌


مرا ببخش سیگارم


تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
همه چیز داشت خوب پیش می‌‌رفت....
تا این که بزرگ شدیم !!



تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
حتی اگه شب رو دیر خوابیدی ، صبح زود بیدار شو !
زیر بارون راه برو ، نترس از خیس شدن !
هر چند وقت یه بار یه نقاشی بکش !
توی حموم آواز بخون ، آب بازی کن ، چه اشکالی داره ؟!
بی مناسبت کادو بخر ! بگو این توی ویترین برای تو بود !
در لحظه دست دادن به یه دوست ، دستش رو فشار بده !

لباس های رنگی بپوش !
آب نبات چوبی لیس بزن !
نوزاد فامیل رو بغل کن !
عکسات رو با لبخند بگیر !
بستنی قیفی بخور !
زیر جمله های قشنگ یه کتاب خط بکش !
به کوچیکتر ها سلام کن !
تلفن رو بردار و به دوست های قدیمیت زنگ بزن !

برو دریا ، شنا کن !
هفت تا سنگ بنداز تو دریا و هفت تا آرزو کن !
به آسمون و ستاره ها نگاه کن !
چای بخور ، برای دیگران هم چای دم کن !
جوراب های رنگی بپوش !
خواب ببین !
شعر بگو !
خاطرات قشنگ رو بنویس !

بالا بلندی ، وسطی بازی کن !
قاصدک ها رو بگیر و آرزو کن و فوتشون کن !
خواب بد دیدی بپر ، حتما یه لیوان آب بخور !
باغ وحش برو ، شهربازی ، چرخ و فلک سوار شو !
جمعه ها کوه برو ، هر جاش که خسته شدی ، یه ذره دیگه ادامه بده !
نون خامه ای بخر و با لذت بخور !
قبل خواب کارای روزت رو مرور کن !
هیچ وقت خودت رو به مردن نزن !
نفس های عمیق بکش !
به دردو دل دیگران با دقت گوش بده !
سوار تاکسی شدی بلند سلام کن !

چون ...

هر جا وایستی ، مردی !!
زنده باش ، زندگی کن !
برای زنده موندن از داشته هات غافل نشو !
قدر همشون رو بدون ، بگذار زندگی از اینکه تو زنده ای ، به خودش ببالد !
و در آخر : روزمره گی ، عین مردن است !

باشه؟


تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
اخم می‌کنی
سرد می‌شوم
لب‌خند می‌زنی؛
گرم.
کمر به قتلَ‌م بسته‌ای مگر؟!


تاريخ : | | نویسنده : Eva Braun |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.